هم آغوشي با طعم Winston Ultra Light
پیوند
رقص با بانوي مضطرب
بايگانی وبلاگ
July
(1)
May
(1)
April
(1)
March
(2)
February
(2)
January
(2)
December
(1)
November
(2)
October
(1)
July
(2)
June
(2)
April
(3)
08 July، 2009
زندان انفرادی
تقدیرم را بر پیشانی چه کسی نوشته اند
که عزراییل هم دشنامم می دهد؟!
سیگاری برای من به گیرانید
دیوارها صدایم می زنند.
04 May، 2009
مرثیه
85 را به گریه می نگرم
و برای سال های 80 و 81 مرثیه می خوانم
ایمانم را در همان حوالی آیا ندیده اید؟
در ته یک خیابان دراز
جایی میان کشیده های آبدار،
ترس های بی امان از بازگشت
ویا دشنه گریه های مادرم؟
آه، شب های آب نباتی
23 April، 2009
رهایی
چه فرقی می کند
حلق آویز باشی
یا هم آغوش شاهرگ
در را که باز کنند
رها شده ای از وجود!
پیامهای قدیمی تر
اشتراک در:
پیامها (Atom)